نفت و اقتصاد و چیزهای دیگر

در خبرها آمده بود که:

تعدادی از نمایندگان مجلس در حال تهیه طرحی هستند تا بتوانند بر معاون اول رییس‌جمهور نظارت کنند.

 بر اساس این طرح که با الهام از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا آماده شده است، معاون اول رییس جمهور همچون رییس‌جمهور از مجلس شورای اسلامی رای اعتماد خواهد گرفت.  همچنین نمایندگان در صورت تثبیت نهایی این طرح می‌توانند معاون اول رییس‌جمهور را مورد سوال و استیضاح قرار دهند.این در حالی است که برخی دیگر از نمایندگان به دنبال محدود کردن معاونین رییس‌جمهور هستند و قصد دارند زمینه‌ی اعمال نظارت رییس مجلس بر معاونین رییس‌جمهور را نیز فراهم کنند.

این خبر را که در عصر ایران دیدم، یاد یک داستان افتادم.

می‌گویند روستایی بدبختی را به زندان برده بودند و در زندان، با یک شاعر هم‌بند بود. شاعر برای رفع دل‌تنگی، مدام اشعار سوزناک می‌خواند و آن مرد هم مدام گریه می‌کرد.

شاعر بیچاره بعد از مدتی به این فکر می‌افتد که نباید زیاد هم اوضاع را پیچیده‌تر کرد و با خواندن شعر، موجبات اندوه هم‌سلولی‌اش را فراهم آورد. به همین خاطر از در چاره‌جویی بر می‌‌آید و خطاب به مرد روستایی می‌گوید: «حالا تو خودت را زیاد ناراحت نکن. من هم سعی می‌کنم دیگر اشعار ناراحت‌کننده نخوانم. حالا برای چی همه‌اش هنگام شعر خواندن من گریه می‌کنی؟».

روستایی هم جواب داد: « وقتی شما شعر می‌خوانی، ریش‌تان را می‌بینم که حرکت می‌کند. من هم یاد بزم می‌افتم و نمی‌دانم الان در چه حالی است. ناراحتی و گریه‌ی من هم بابت دل‌تنگی برای بزم است. والله آقا! من از اشعار شما چیزی سر در نمی‌آورم!!»


دلیل توقیف روزنامه‌ی کارگزاران را در تصویر پایین ببینید.


یادداشتی است از من که در سایت فراز‌ نیوز  منتشر شده است:
=================

تجربه‌ی کاهش قیمت نفت برای اقتصاد کشور‌های وابسته به نفت، اصلا تجربه‌ی جدیدی نیست. اما چرا با این وجود، هنوز هم این کشورها (که عمدتا در زمره‌ی کشورهای توسعه‌نیافته و یا در حال توسعه طبقه‌بندی می‌شوند) در راستای وابستگی ممتد خود به درآمدهای نفتی حرکت می‌کنند. در این یادداشت به برخی تبعات اقتصادهای تک‌محصولی اشاره می‌کنیم.

اساسا وجود مزیت نسبی و تخصصی شدن در تولید یك كالا ، برای هر اقتصادی حایز اهمیت است . در بسیاری از كشورهای كمتر توسعه‌یافته، عامل زمین بالنسبه ارزان و فراوان است و این كشورها  در اولین قدم، حضور خود را به شكل صادرات كالاهایی استوار كرده‌اند كه به شدت بر عامل زمین متكی است . این كالاها را به دو دسته تقسیم كرده‌اند:

 اول كالاهای نرم مآنند كالاهای كشاورزی

دوم كالاهای سخت مانند كانی‌ها و مواد معدنی

 البته این كشورها، اینگونه تجارتی را به طور سنتی انجام داده و از درآمدهای حاصله جهت وارد كردن ماشین‌آلات و سایر ابزارهای تولید  بهره می‌جستند . طبق برآوردهای به عمل آمده، حدود 84 درصد صادرات كشورهای كمتر توسعه یافته ( كه از این به بعد با عنوانLDC   از آنها یاد می‌كنیم) از نوع كالاهای اولیه بوده است . در دهه 199.  این سهم به حدود 55 درصد رسید .

برخی معتقدند  كه  این كاهش به خاطر روند نزولی قیمت كالاهای اولیه بوجود آمده است (هم از ناحیه‌ی عرضه و هم از ناحیه‌ی تقاضا ) .

از سمت تقاضا شاهد بودیم كه بدلیل وجود مزایای فناوری از قبیل تكنولوزی تولید انواع و اقسام كالاهای جانشین (مانند پلاستیك)، عملا قیمت بسیاری از مواد خام اولیه در بازارهای صنعتی  دچار كاهش شد . از سمت عرضه هم، موفقیت نسبی برخی كشورهای  LDC  در افزایش كارایی و سهم تولیدات در مجموعه‌ی تولید ناخالص ملی، خالی از اهمیت نبوده است . این كشورها به درستی دریافته‌اند كه برای حصول به رشد از طریق صادرات كالاهای اولیه، هیچ راهی جز سرمایه‌گذاری در شیوه‌های مدرن و پیشرفته‌ی تولید این كالاها ندارند . كشاورزی در آسیا به خاطر ظهور " انقلاب سبز " تحول عمده‌ای را تجربه كرد . همچنین تولیدكنندگان مواد معدنی به روش‌های تولید "سرمایه بر" رهنمون شدند كه نتیجه آن همانا افزایش كارایی و تولید بهتر و مطلوب‌تر بود .  متعاقبا تلاش كشورهای   LDC  در راستای افزایش تولید و صادرات هرچه بیشتر و با كیفیت بالاتر، باعث شد كه قیمت این كالاها كاهش یابد .. اما آیا روند مذكور در  خصوص قیمت كالاهای اولیه ، همواره سیر نزولی را به دنبال خواهد داشت ؟؟ در جواب این سوال باید گفت : الزاما خیر

 البته باید همواره  عامل " محدودیت منابع "  را هم در نظر داشت ، به گونه ای كه قیمت برخی مواد معدنی ، به دلیل  عرضه‌ی نامحدود آنها ( و یا به عبارتی همآن محدودیت طبیعی ) افزایش خواهد یافت . ولی در عین حال در مورد بعضی از كالاها بخاطر وجود جانشین‌های مناسب، می‌توان به كاهش قیمت ها دل بست .

 یكی دیگر از معایب تمركز در تولید كالاهای اولیه، آن است كه قیمت های حقیقی این كالاها (  و نه قیمت های نسبی ) بسیار متغیر و اساسا فرار  بوده، به شکلی كه بین 2. تا 4. درصد  تغییر در قیمت های سالانه را نباید امری نامحتمل بشمار آورد . دقیقا به همین خاطر است كه كشورهای    LDC  قادر نیستند كه تعیین كنند در یك سال معین ، چه مقدار از واردات را باید از محل چه میزآن صادرات ، تامین مالی نمایند و یا در مورد کشور خودمآن هم، موضوع تعیین قیمت نفت در بودجه هم از همین وضعیت ناشی می‌شود.

دلیل دیگر آن  است كه هم عرضه و هم تقاضای این كالاها از نظر قیمتی ، عموما بی كشش است . از آنجا كه منحنی های عرضه و تقاضای این كالاها ، شكل خوابیده دارند ، لذا می توان انتظار داست كه یك شیفت اندك در یكی از این منحنی ها ، باعث پدیداری تغییر بزرگی در قیمت های تعادلی  شود . از سوی دیگر ، با عنایت به این مهم كه اقتصادهای صنعتی به طور مكرر در معرض دوره های كسادی و یا رونق  هستند ، بنابراین منحنی های تقاضای آنها هم دستخوش انتقال ( شیفت )  می شود .  حتی از سمت عرضه هم می توان استدلال كرد كه كاهش تولیدات ( ناشی از عوامل طبیعی  مآنند خشكسالی ها )  ، موجبات شیفت منحنی عرضه را  پدید می‌آورد (نمونه‌اش همان قضیه‌ی کاهش تولید جهانی و افزایش قیمت برنج در جهان)

در یك كلام اینكه تغییرات و نوسانات قیمت كالاهای اولیه ، موجب می شود كه درآمد صادراتی و متعاقبا   GNP   آن دسته از كشورهای كمتر توسعه یافته ای كه تمركز صادراتی خود را بر روی كالاهای اولیه صورت داده‌اند ، به نوسانات ناخواسته مبتلا شود .  بنابر این برای این كشورها لازم است كه درآمد صادراتی خود را تثبیت كرده تا شاید از این رهگذر بتوانند عملكرد اقتصاد كلان خود را به شكل مطلوب‌تری اداره كنند .

در این حالت تفكر ایجاد و تشكیل " ذخیره اتكایی " به ذهن میرسد كه البته مصادیق معینی را  برای هر كشور  دارد . مثلا ایجاد صندوق ذخیره از محل فروش نفت در كشورمآن از جمله همین تراوشات فكری بوده است .

ولی یك سوال اساسی در اینجا مطرح است كه ذخیره اتكایی باید تحت جه قیمت هایی اقدام به تثبیت امور نماید ؟ در واقع اگر هدف اصلی این باشد كه عامل فراریت قیمت ها از بین برود ، باید قیمت را در چه سطحی تثبیت كرد كه در بلند مدت و  یا میآن مدت ، از تجمع و یا عدم تجمع ذخیره اتكایی جلوگیری  شود ؟


طنز‌نویس سایت فرارو، مطلب جالبی در مورد راه‌های مذاکره‌ی احزاب ما با آقای «اوباما» نوشته است که یا در این‌جا ببینید یا در ادامه:

از: دکتر میم فه
به: پرزیدنت باراک اوباما
موضوع: ارائه‌ی راهکارهایی برای مذاکره

آقای باراک اوبامای عزیز
در رسانه‌های ایرانی خواندم که حضرتعالی درصدد تشکیل تیمی برای تحقیق در مورد چگونگی و راه های مذاکره با ایران هستید. از آنجایی که بعید نیست رسانه‌های داخلی مطلب موثقی درباره‌ی مواضع شما درباره‌ی ایران بنویسند؛ نظر به اهمیت موضوع تصمیم گرفتم همچون گذشته شما را راهنمایی کنم.
مهمترین مساله ای که باید شما و تیم مشاورانتان در نظر داشته‌باشید این است که در ایران به خاطر آزادی بیان فراوان و تکثر اندیشه‌ها، گروه‌ها و احزاب فراوانی با سلایق مختلف وجود دارند که در موقعیت‌های مختلف تصمیمات و واکنش‌های متعددی از خود بروز می‌دهند. در نتیجه، از آنجاییکه معلوم نیست در موقع عملی کردن ایده‌ی ارتباط با ایران کدام گروه بر سر قدرت باشد یا شما با کدا‌میک برخورد کنید؛ حتما باید با نحوه ی برخورد با هر کدام از این دسته‌جات و حساسیت‌های آنها آشنا باشید تا بهترین نتیجه را بگیرید.

در زیر خلاصه‌ای از این گروه‌ها و نحوه‌ی برخورد هر کدام آورده شده‌است:

حزب موتلفه‌ی اسلامی
این حزب، همانگونه که از نام و پیشینه‌ی ریش سفیدِ آن، جناب آقای حبیب‌الله عسکراولادی مسلمان مشخص است بسیار اسلامی است و از آنجاییکه که بازار هم یکی از راه‌های رسیدن به خداست، فعلا این راه دست ایشان است. لذا در صورت مذاکره با این گروه، بهتر است از شما با عنوان "حاج حسین‌آقا" نام برده شود و پس از مختصری گفتگو درباره‌ی دین و معنویات، مستقیما به سراغ مسائل مرتبط با بازار و واردات و صادرات بروید و مطمئن باشید اگر مظنه خوب باشد حتما جواب می‌گیرید. ان‌شاالله!

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
اعضای این سازمان شدیدا ضدآمریکایی هستند و اکثر کسانی که در ماجرای گروگان گیری شرکت داشتند یا عضو این سازمان بودند و یا از آنها خط می گرفتند؛ در نتیجه در هنگام گفتگو با آنها لوازم ایمنی به همراه داشته‌باشید! البته خوشبختانه بزرگتر این سازمان، یعنی مهندس بهزاد نبوی اهل گفتگو و مذاکره است و بعد از یکی دو سال، همینجوری و بدون هیچ توقعی شما را آزاد می کند.

انصار حزب‌الله
هرچند که تاریخ مصرف این گروه رو به اتمام است و ممکن است تا رسیدن مذاکره کنندگان آمریکایی به ایران، غیر قابل مصرف شده‌باشند؛ ولی کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند. در مواجهه با این جوانان، چفیه‌ای به گردنتان بیندازید و خودتان را از بچه‌های جبهه و جنگ معرفی کنید. ناراحت نباشید، بر خلاف ادعاهایشان سن بیشتر آنها به این چیزها قد نمی‌دهد! بچه‌های خوبی هستند...

تحکیم وحدت
اینها جزو دانشجویان فهیم و سیاسی ما هستند که خیلی خوب فحش می‌دهند. البته الان خیلی خوب شده‌اند چون در دهه 60، مشت و لگد هم می زدند! ولی الان فقط فحش می دهند و هیچ بعید نیست روزگاری آنقدر پیشرفت کنند که هیچ کاری نکنند. با اینها لازم نیست هیچ کاری بکنید چون آنها خودشان برای‌تان همه کار می‌کنند. فقط لطفا در برگشت، چندتایشان را ببرید VOA پهلوی علی افشاری!

بر و بچز قالیباف
این طفلکی‌ها هیچ اسمی ندارند و تنها مشخصه‌ی ایدئولوژیکی‌شان اینست که از بد حادثه "آنجا" به پناه آمده‌اند. برای مذاکره با اینها فقط از لودر و جرثقیل و بیل و آسفالت و برج و تونل و این جور چیزها حرف بزنید؛ آدم‌های متعصبی نیستند و راه می آیند. ضمنا حواستان باشد که همه‌شان به I می‌گویند mo!

اعتماد ملی
برای گفتگو با اعضای این حزب، سر صبح مزاحمشان نشوید. چون به شکر خواب صبحدم علاقه‌ی وافری دارند و معمولا فرصت‌ها هم همین وقت‌ها از دست می روند. در عوض یک روز بعد از ظهر مستقیما با هیات همراه تشریف ببرید منزل آقای کروبی، موسس و دبیر کل حزب. ضمنا فکر نکنید ایشان دارد سرتان داد می کشد، کلا یک مقداری صدایشان بلند است و الا آنقدر اهل گفتگو و تسامح هستند که با حزب کمونیست چین و مقامات سعودی یعنی کافرها و مسببان جمعه‌ی خونین مکه هم دیدارهای دوستانه داشته‌اند و دست برادری داده‌اند!

کارگزاران
خوبند. سلام می‌رسانند! یک چیزی هستند در مایه‌های همان موتلفه منتها کمتر جانماز آب می‌کشند! در هنگام مذاکره هم دائما خواهند گفت "هر چی آقاجون بگن" که منظورشان هم  معلوم است که کیست.

آبادگران
برای گفتگو با این گروه هیچ کاری نکنید. بزرگترهایشان، محض جلب توجه رسانه‌های جهانی هم که شده برایتان نامه می‌نویسند و مذاکره را خودشان شروع می کنند. منتها اشکال اینجاست که اگر مذاکرات شروع بشود حتما خودشان هم خرابش می‌کنند. باز هم به همان دلیل!

نهضت آزادی
سر زدن به خانه‌ی سالمندان یکی از کارهای انسانی و خداپسندانه است که بهتر است شما هم از آن اجتناب نکنید. اگر این کار را کردید ممکن است عده‌ای که با نام "نهضت آزادی" شناخته می شوند با شما مذاکره کنند. این کار را حتما بکنید اما زیاد جدی نگیرید و بعدا مذاکراتتان را با گروه دیگری که در جمهوری اسلامی ایران کارایی بیشتری داشته‌باشند از سر بگیرید.

حزب مشارکت
هرچند که اعضای این حزب سالی دست کم دو بار عزمشان برای خروج از حاکمیت جزم می شود، ولی هیچ بعید نیست وقتی گروه مذاکره کننده شما به ایران می آید، صلاحیت عده‌ای از مشارکتی‌ها تایید شده باشد و آنها به این نتیجه رسیده‌باشند که بهتر است از حاکمیت فعلا خارج نشوند! برای مذاکره با این حزب، به تعداد اعضای آن مذاکره کننده بیاورید چون در آنجا همه رئیس و دبیر هستند و هیچ‌کس حرف هیچ‌کس را قبول ندارد.

عدالت و توسعه
این اسم حزب محسن رضایی است که برای صحبت با آنها باید از محسن رضایی صرفنظر کنید. چون ایشان همه‌ی آمریکایی‌ها را به چشم بچه‌دزد نگاه می کند!

برادران لاریجانی
این‌ها عضو حزب 5 نفره‌ای هستند که همه‌شان لاریجانی هستند. آی کیوی بسیار بالایی دارند و کافیست شما بگویید ل تا آنها تا ته لاس وگاس بروند. (در فارسی ما به این ضرب المثل می‌گوییم: تو بگویی ف آنها تا ته فرحزاد می‌روند!) صدا و سیمای همگی‌شان خوب است و دانشمند هم هستند. محمدجوادشان از همه بزرگتر است و انگلیسی خیلی خوب صحبت می کند... 


و من‌الله التوفیق!


به مناسبت کریسمس، پیشنهاد می‌کنم واگویه‌های کریسمس‌وار احمد صداقت را در وبلاگ «داستان‌های کودک درون من» در این‌جا ببینید:
١)
«به! به!
چه لپ های گل انداخته ای!
چه مرفه بی دردی ...»

رابین هود گفت
و جیب بابانوئل را زد

(٢)
« جمع کن بساطت را !
 آتش بازی، رسم چهارشنبه سوری است
نه کریسمس!»

اسکروچ می گوید
به دختر کبریت فروش

(٣)
«طول ریش: چهل سانت!»

فرمانده طالبان گفت
و بابانوئل را
به مقام ولایت عظما
منصوب کرد

(۴)
« به به!
می بینم که حسابی دماغت چاق است»

خرگوش گفت
و آدم برفی را از ریخت انداخت

(۵)
«براساس کدام منطق
مستضعفی مثل من
باید به مرفهان بی دردی مثل شما
هدیه سال نو بدهد؟»

بابانوئل گفت
و کفش ها را دزدید


(۶)
« یک عمر سبز ماندیم
تا شاید روزی درخت کریسمس بشویم»

کاج پیر گفت
و بر سیم های تلگراف
سقوط کرد


(٧)
« تو با این ریش سفید
خجالت نمی کشی
سراغ بچه های کوچک را می گیری!؟»

پلیس کودک آزاری گفت
و بابانوئل  را دستگیر کرد


(٨)
«جیک جیک مستونت بود
فکر زمستونت بود؟»

بابا نوئل می گوید
به حاجی فیروز

(٩)
« هنگام خرید سال نو
و در زیر فشار اقتصادی شدید
طبیعی است که بعضی ها بزایند»

پدر مقدس گفت
و تولد عیسی را توجیه کرد

(١٠) ...




اگر خودم با این جفت گوش‌های خودم نشنیده بودم، محال بود که باور کنم.
جمعه شب در شبکه‌ی فرهیختگان (شبکه‌ی چهار تلویزیون خودمان)، نگاهی به اخبار  فرهنگی هفته داشتند و به مرحوم «پینتر» اشاره شد و این‌که از او نمایش‌نامه‌های مهمی بر جای مانده است که از آن جمله، نمایش‌نامه‌ی «در انتظار گودو» را هم اسم بردند!
حتما همه‌ی شما می‌دانید که این نمایش، یکی از آثار کلاسیک در حوزه‌ی  تئاتر مدرن  است که از قضا نوشته‌ی «ساموئل بکت» است و موضوع بسیار جالب و تامل‌برانگیزی دارد.
 ساموئل بکت در نمایش‌نامه‌ی «در انتظار گودو» سرگردانی بشر امروز را به تصویر کشیده است. او در دو شخصیت اصلی این نمایش‌نامه (به نام‌های استراگون و ولادیمیر)، انتظار پوچ و بی‌نتیجه برای آمدن شخصی به نام گودو را به گونه‌ای نوشته که هر بار که این دو نفر از آمدن گودو ناامید می‌شوند؛ سلسله عواملی دست به دست هم می‌دهد تا امیدی واهی در این دو نفر، آنها را به ادامه‌ی این انتظار بکشاند.

محل قرار استراگون و ولادیمیر با گودو، روی تلی خاک کنار یک درخت است. استراگون فردی سر به هوا و بی‌توجه است که دچار حواس‌پرتی است و دائم حوادثی که اتفاق می‌افتد را از یاد می برد. ولادیمیر دقیق‌تر از او و نسبتا محتاط‌تر است. او استراگون را به صبر کردن برای آمدن گودو تشویق می‌کند.
 بکت با استفاده از درخت و تپه خاکی در این نمایش نشان داده که به نمایش‌نویسی ساده توجه دارد و روی صحنه در این نمایش، در واقع این شخصیت‌ها هستند که اهمیت دارند. اگر بکت به کلاه‌های شخصیت‌ها توجه دارد، صرفا نه به خاطر آن است که این اشیاء به خودی خود در نمایش مهم هستند بلکه به این دلیل است که شخصیت‌ها از کلاه های خود و دیگران استفاده‌های مخصوص به خود دارند. حتی راه رفتن استراگون و ولادیمیر در جاده هم مد نظر بکت نیست بلکه او سرگردانی این دو نفر را با قرار دادنشان زیر یک درخت نشان داده است. آنچه مهم است گفتگوی بین شخصیت‌ها برای معلق نگه داشتن زمان و طولانی کردن انتظارشان برای دیدار با  گودو است.
لازم است مطرح شود که انتظار استراگون و ولادیمیر برای دیدن گودو  (که بی‌نتیجه می‌ماند) در واقع یکی از ویژگی های زندگی مدرن بشر امروز است که در بسیاری مواقع، زمان را از دست می‌دهد و در انتظارهای بی‌حاصل عمرش را به هیچ و پوچ می‌بازد. هدف بکت از قرار دادن این شخصیت‌ها در انتظاری بی‌نتیجه ، نشان دادن نهیلیسم یا پوچ‌گرایی در زندگی ست. می‌بینیم که پوتزو هم در واقع کاری مهمی انجام نمی‌دهد و فقط به کتک زدن نوکرش لاکی و استفاده از نیروی او برای جا به جا کردن وسایلش می‌پردازد.
درباره‌ی سه شخصیت پوتزو و لاکی و پسر؛ عده‌ای گفته‌اند که بکت برای خالی نبودن عریضه و جهت پر کردن گفتگوهای نمایش خود این سه شخصیت را وارد نمایش کرده زیرا اگر نمایش فقط شامل استراگون و ولادیمیر بود بسیار کم‌حجم‌تر از این می‌شد. آنچه مهم است بررسی این سه شخصیت در ارتباط با گودو است زیرا گودوی خیالی را می توان توسط این سه شخصیت به درستی بررسی کرد.